
مقدمه
1-1-کلیات
اضطراب بیانگر حالت هیجانی نامطلوبی است که محصول فشار و کشمکشهای روانی فرد است و مشخصه بارز آن ترس و بیم از حوادث منفی آینده است. چنانچه این ترس و تشویش مبهم و پراکنده بوده و وابسته به موضوع معینی نباشد و یا به صورت افراطی درآید، اضطراب نوروتیک مطرح میشود (لیندسی، 1995). اضطراب نوروتیک در طبقهبندی تشخیصی رسمی DSM-IV-TR تحت عنوان اختلالات اضطرابی شناخته میشود (کاپلان-سادوک، 2003).
در میان انواع اختلالات اضطرابی، اختلال اضطراب اجتماعی رایجترین اختلال اضطرابی و سومین اختلال شایع روانپزشکی (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994؛ ترجمه نائینیان، مداحی و بیابانگرد، 1374) به حساب میآید. در اضطراب اجتماعی افراد در موقعیتهای اجتماعی یا عملکردی آن چنان مضطرب میشوند که خود را مجبور به اجتناب از موقعیت میبینند یا آن را با اضطراب زیاد تحمل میکنند و به نوعی زندگی حرفهای، تحصیلی و اجتماعیشان مختل میگردد (حمیری، 1389).
هسته اصلی اختلال اضطراب اجتماعی ترس از ارزیابی منفی، مورد انتقاد قرار گرفتن و یا طرد شدن است که به دنبال آن فرد به اجتناب مفرط از موقعیتهای اجتماعی رو میآورد (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994؛ ترجمه نائینیان، مداحی و بیابانگرد، 1374). ارزیابی خود به صورت منفی ممکن است منجر به داشتن این انتظار که دیگران نیز آنها را بهطور منفی ارزیابی کنند؛ شود (لیری و کوالسکی، 1995؛ به نقل از کوکووسکی و اندلر، 2000) داشتن اینچنین طرحواره منفی از خود، مولفهای مهم در تعریف اضطراب اجتماعی تلقی میشود (کلارک و ولز، 1995). چنین سبک شناختیای نه تنها وخامت اضطراب اجتماعی را تشدید کرده، بلکه در تداوم اختلال نقش مهمی ایفا میکند. در تایید این فرضیه، بک، امری و گرینبرگ (1996) نشان دادهاند که افراد مضطرب اجتماعی، در مقایسه با افراد غیر مضطرب، بیانها و باورهای منفی بیشتری را در ارزیابی خود گزارش میکنند. پس بنابراین عزت نفس پایین منجر به افزایش ترس از ارزیابی منفی دیگران شده که متعاقباً افزایش اضطراب اجتماعی را به دنبال دارد (کوکووسکی، اندلر، 2000؛ تیچمن و آلن، 2007).
با توجه به آنچه گفته شد عزت نفس نقش مهمی در عملکرد شناختی ایفا میکند. در واقع عزت نفس ناپایدار یا متغیر، با خشم (واسچل و کرنیس، 1996)، واکنش هیجانی و افسردگی (باتلر، هوکانسون و فلین، 1994؛ کرنیس، گرانمن و ماتیس، 1991) مرتبط است. تلاشهای بسیاری در جهت تغییر عزت نفس با اطلاعات مربوط به خود مثبت یا منفی انجام شده است (ریکتا و دائن هیمر، 2003). در مجموع پژوهشها نشان دادهاند که افراد دارای عزت نفس پایین، در مقایسه با افراد دارای عزت نفس بالا، دسترسی شناختی بیشتری به ضعف شخصی خود پس از شکست دارند (دادسون، وود، 1998).
بیشتر پژوهشهای صورت گرفته در مورد عزت نفس، بر خود ارزیابیهای آشکار (در نظر گرفتن آگاهانه و نسبتاً کنترل شده) متمرکزاند، با این حال در طول چند سال اخیر، پژوهشهایی با تمرکز بر عزت نفس ضمنی (ناآگاهانه، فراتر از یادگیری و خودکار) شکل گرفتهاند (بکاس، بالدوین، پیکر، 2004؛ دیجکسترهوویس، 2004). نتایج پژوهشهای اخیر حاکی از آن است که عزت نفس ضمنی پایین با نشانههایی همچون آسیبپذیری به افسردگی و اضطراب همراه است (بوسون، برآون، زیگلر-هیل و سوآن، 2003؛ جوردن، اسپنسر و زانا، 2003).
با آنچه مطرح شد، پژوهش حاضر به این مساله میپردازد که اجرای برنامه تعدیل عزت نفس ضمنی بر افزایش عزت نفس ضمنی و به دنبال آن تعدیل ترس از ارزیابی منفی ضمنی موثر است یا خیر.
1-2- بیان مساله
اضطراب اجتماعی اختلالی مزمن است چرا که در بسیاری از افراد تشخیص داده نمیشود و بدون درمان باقی میماند (لمپ، 2009). مبتلایان به این اختلال از آسیبهای چشمگیری در زندگی روزمره، روابط اجتماعی و شغلی رنج میبرند (ورهولست، وندرلند، فردیناند و کاسیوس، 1997؛ به نقل از دادستان، اناری و صالح صدق پور، 1388). دادههای واپسنگر، همهگیر شناسی و مطالعات بالینی آینده نگر حاکی از آن است که این اختلال میتواند طی سالها تاثیر منفی عمیقی بر زندگی شخص داشته باشد (سادوک و سادوک، 2003؛ ترجمه پورافکاری، 1385). از این رو اضطراب اجتماعی به عنوان اختلالی حائز اهمیت در زمینه بهداشت همگانی در نظر گرفته شده است (فرمارک، 2002؛ به نقل از راپی و اسپنس، 2004). هر چند همانند سایر اختلالات اضطرابی دادههای همهگیر شناسی محدودی وجود دارد، شیوع کلی این اختلال تقریباً 13 درصد گزارش شده است (انجمن روانپزشکی آمریکا، 1994؛ ترجمه نائینیان، مداحی و بیابانگرد، 1374).
در بررسی ویژگیهای اضطراب اجتماعی میتوان گفت ترس از ارزیابی منفی هسته مهم اختلال است. افراد با اضطراب اجتماعی دائماً نگران این موضوع هستند که چگونه توسط دیگران ادراک و ارزیابی میشوند (کلارک و ولز، 1995؛ راپی و هیمبرگ، 1997؛ به نقل از حمیری، 1389). چرا که این فرض را دارند که دیگران ذاتاً انتقادگر هستند (یعنی آنها را منفی ارزیابی خواهند نمود). در نتیجه زمانی که فرد در موقعیت اجتماعی قرار میگیرد یا فقط آن را پیشبینی میکند، تصوری از ظاهر و رفتار بیرونی خود شکل میدهد و به جنبههای مشخص تصویر خود (عموماً جنبههای مرتبط با موقعیت و بالقوه منفی) و تصور تهدید بیرونی بالقوه (مانند کسل شدن حاضرین) توجه میکند. از طرفی، فرد با پیشبینی ارزیابی منفی از سوی دیگران درباره عملکرد خود، اضطراب بیشتری را تجربه میکند که تصور ذهنی فرد از ظاهر و یا رفتار مشاهده شده از سوی دیگران را تحت تاثیر قرار داده و این چرخه از نو تکرار میشود (راپی و هیمبرگ، 1997؛ به نقل از حمیری، 1389). در مجموع میتوان گفت که ترس از ارزیابی منفی با عاطفه منفی و هوشیاری (آگاهی) بین فردی تداعی میشود (بک و همکاران، 1985؛ هارب،2002؛ به نقل از معماریان، 1390) به عبارتی این ویژگی، تمایل افراد به تمرکز انتخابی بر شکست و خودانتقادگری را منعکس میکند. در مفهوم تداعیهای خودکار، ولز و کلارک (1997، به نقل از گلاشور، ورولینگ، دوجنگ، جاس دو کیجسر، 2012) دو مدل را در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی مطرح میکنند: 1) تداعیهای خودکار منفی نسبت به خود (عزت نفس ضمنی) 2) تداعیهای بین نشانههای اجتماعی و بروندادهای منفی از عملکرد اجتماعی مانند شکست و طرد. مطالعات صورت گرفته در راستای آزمون این دو مدل، نقش تداعیهای ضمنی و آشکار نسبت به خود را در تداوم اختلال تایید نمودهاند (کلاسک، دوجنگ، پنینکس، 2012؛ به نقل از گلاشور، دوجنگ، جاس دو کیجسر، 2012).
پردازشهای خودآیند به صورت سوگیری یا انحراف در پردازش اطلاعات هیجانی از دیگر مفروضههایی است که رویکرد شناختی در تبیین مفهوم اختلالات هیجانی و درمان بر آن تاکید دارد و به نوعی آن را آسیبشناسی میداند که میتواند در تشدید و تداوم اختلالات هیجانی نقش داشته باشد. بر طبق این مدل، مشخصه افراد اجتماع هراس، ادراک سوگیرانه عملکرد اجتماعی است (بک، امری و گرینبرگ، 1985). بر اساس مدل شناختی هارتمن (1983؛ به نقل از حمیری، 1389) افراد اجتماع هراس در بحبوحه موقعیتهای اجتماعی چنان با فرایندهای متمرکز به خود درگیر هستند که منجر به تداخل با عملکرد اجتماعی رضایتبخش میشود. درگیر شدن در خودارزیابیهای منفی به دلیل عزت نفس پایین یکی از این فرایندهای مداخلهگر است.
بنابراین مداخله در عزت نفس ضمنی به عنوان مولفه دخیل در اختلال اضطراب اجتماعی، کاهش هیجان منفی را پیشبینی میکند (دیجکسترهوویس، 2004؛ کانر و بارت، 2005؛ به نقل از پناهنده، 1391). همچنین پژوهشها مبین اهمیت نقش مهم خود ضمنی در تعدیل هیجانی است چنانکه برخی از روشهای مداخله، بر عزت نفس ضمنی تاثیر داشته، اما بر عزت نفس خودگزارشی تاثیری ندارد (بکاس، بالدوین و پکر، 2004).
به منظور افزایش عزت نفس ضمنی (ناآگاهانه)، به نظر ضروری است که افکار منفی خودکار مرتبط با خود مورد بررسی قرار گرفته تا عزت نفس ضمنی مثبت ایجاد شود. با در نظر گرفتن نظریههای یادگیری به ویژه الگوی ارجاعی شرطی سازی دی هائر، توماس و بائینز (2001) فرض شده است که عزت نفس ضمنی از طریق شرطی سازی ارزشی زیرآستانهای قابل تغییر است. در پژوهش چان و ژانگ (2009) نیز این ادعا تایید شده است که اثر شرطیسازی ارزشی بهطور معناداری ارتقای عزت نفس ضمنی را پیشبینی میکند در حالیکه تداعی بین عزت نفس عینی و اثر شرطیسازی ارزشی با اهمیت تلقی نمیشود. شرطیسازی ارزشی فرایندی است که طی آن ارزش یک محرک خنثی میتواند از طریق ارائه شدن آن در ارتباط متوالی، نزدیک و موقتی با محرک هیجانی- مثبت یا منفی، دوست داشتنی یا تنفر انگیز شود (فلچر و همرل، 2001). از خصایص اصلی این روش عدم آگاهی از ارتباط دو محرک و مقاوت نسبت به خاموشی است. استفاده از محرکهای زیر آستانهای نیز در راستای ناآگاه بودن آزمودنی از رابطه دو محرک شرطی و غیرشرطی است که هرچند زمان ارائه محرکها کوتاه باشد باز هم بار ارزشی انتقال پیدا میکند (دی هائر، هندریکس و بائینز، 1997)؛ در نحوه ارائه محرک میتوان مطمئن شد که آزمودنی از رابطه بین محرک شرطی و غیر شرطی آگاهی ندارد.
با توجه به توضیحات داده شده، سوال این است که آیا اصلاح عزت نفس ضمنی بر افزایش عزت نفس ضمنی و تعدیل ترس از ارزیابی منفی ضمنی تاثیرگذار است؟
1-3- ضرورت و اهمیت پژوهش
تجربه اضطراب در جمع از سوی افراد جامعه، اثرات منفی بر سلامت روانی و عملکرد آنها در مجامع علمی و شغلیشان دارد. در این راستا در سالهای اخیر، تلاشهای فزایندهای به منظور فهم سبب شناسی، شیوع و اثرات گسترده اختلال اضطراب اجتماعی صورت گرفته است.
مطالعات نشان دادهاند که ترس از ارزیابی منفی یک هسته مهم در اضطراب اجتماعی است که با عاطفه منفی و هشیاری بین فردی تداعی میشود (بک و همکاران، 1985؛ هارب، 2002؛ به نقل از معماریان، 1390). به منظور اجتناب از امکان شکست، افراد با اضطراب اجتماعی به طور واقع غیرواقع بینانهای برای خودشان استانداردهای بالایی در نظر میگیرند که فرد را در چرخهای قرار میدهد که با برآورده نشدن استانداردها خود ارزیابی منفی بیشتری را نشان میدهد؛ بنابراین میتوان گفت تغییر در ترس از ارزیابی منفی صرف نظر از نوع درمان بهترین پیشگوی نتیجه درمان در اختلال اضطراب اجتماعی است (کلارک، ولز، 1995؛ لری و کوالسکی، 1995؛ راپی، 1995؛ هیمبرگ و جاستر، 1995؛ به نقل از لیهی و هالاند، ترجمه دهقانی، 1385).
از طرفی نیاز به عزت نفس، دغدغهای محوری در انسانها بوده نظریهها و الگوهای گوناگون اشاره به اهمیت و مزیتهای فراوان عزت نفس بالا دارند (بائومیستر، 1998؛ به نقل از پناهنده، 1391). فرض نظریه تصدیق خود (استیل، 1998؛ به نقل از پناهنده، 1391) این بوده که عزت نفس بالا، مانعی در برابر فشار روانی و تجارب شکست است. مشابه این نظر را تیلور و براون (1988؛ به نقل از پناهنده، 1391) بیان نمودهاند که دیدگاهی مثبت درباره خود، شادی و سلامت روانی کلی برای شخص به ارمغان میآورد. فرض نظریه مدیریت وحشت (گرینبرگ و همکاران، 1992)، برآن است که عزت نفس بالا کمکی در جهت سازگاری با تهدیدهای وجودی به افراد میکند. در کل، سطح عزت نفس متوسط یا بالا، پیشنیاز عملکرد سالم بوده و تعجبی ندارد که ترجیح اکثریت مردم، مثبت نشان دادن خود (عزت نفس متوسط و بالا) باشد (باناجی و پرنتایس، 1994؛ بائومیستر، 1998؛ تیلور و براون، 1988؛ گرین والد، 1980؛ به نقل از پناهنده، 1391).
علت پرداختن به فرایندهای ضمنی و ارتقای عزت نفس از طریق آن در این پژوهش مزیت فرایندهای ضمنی، افزایش قابل توجه کارآمدی در پردازش اطلاعات بوده که در این صورت، امکان اجرا شدن همزمان تکالیف آشکار وجود دارد (مورتی و شاو، 1989؛ به نقل از پناهنده، 1391). همچنین مقیاسهای ضمنی ابزاری مناسب برای اندازهگیری و یا تغییر و پیشرفت در تغییر طرحواره یا دسترسپذیرتر شدن طرحوارههای زیرین معیوب هستند. به این ترتیب درمانگران قادر به ارزیابی و درمان فرایندهای شناختی ضمنی معیوب، قبل از جدیتر شدن نشانهها خواهند بود. همچنین اندازهگیری ضمنی به عنوان ابزاری برای جلوگیری از عود مورد استفاده قرار میگیرد.
از طرفی اندازهگیری عزت نفس ضمنی در مقایسه با عزت نفس آشکار چندین مزیت دارد. اول اینکه عزت نفس ضمنی، غیر مستقیم اندازهگیری شده، به طوری که آزمودنی حتی از این موضوع که شکلی از ارزیابی خود اندازهگیری شده، ناآگاه است و نمیتواند پاسخهای خود را کنترل کند (به عنوان مثال، در طی تکالیف زمان واکنش). مورد دوم اینکه ممکن است عزت نفس ضمنی، قبلاً اطلاعات ناشناختهای را با در نظر گرفتن سازوکارهای شناختی عزت نفس فراهم کرده باشد. سوم، عزت نفس ضمنی ضرورتاً با عزت نفس آشکار همبسته نیست که نمایانگر تمایز دو جنبه گوناگون عزت نفس یعنی عزت نفس ضمنی و آشکار است. مقیاسهای ضمنی عزت نفس دسترسی به نگرشهای مرتبط با خود ناآگاهانه را فراهم میکنند (بوسون، سوآن و پنبیکر، 2000).
با توجه به اهمیت اصلاح تمامی ابعاد تاثیرگذار در اختلال، عزت نفس ضمنی به عنوان بعدی مهم مغفول مانده است و پژوهشهای کافی در خصوص آن انجام نگرفته است. در این پژوهش سعی بر آن است که با تغییر در نگرش و نوع ارزشگذاری فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی به “خود” از طریق نیرومندتر کردن تداعیهای میان “من” و صفات مثبت با برنامه آموزش شرطیسازی ارزشی زیر آستانهای، به طوریکه کماکان فرد آگاهی از ارائه محرکهای وارد شده نداشته باشد، تغییری در عزت نفس ضمنی و به دنبال آن تعدیل ترس از ارزیابی منفی ضمنی حاصل شود تا بتوان درمانی کامل و همه جانبه برای اضطراب اجتماعی ارائه نمود.
1-4- اهداف پژوهش
هدف کلی از انجام این پژوهش عبارت است از بررسی اثر بخشی اصلاح عزت نفس ضمنی بر افزایش عزت نفس ضمنی و کاهش ترس از ارزیابی منفی ضمنی در افراد دارای اختلال اضطراب اجتماعی. ازجمله اهداف جزیی این پژوهش میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بررسی اثربخشی شرطیسازی ارزشی زیر آستانهای بر افزایش عزت نفس ضمنی افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی
بررسی اثربخشی شرطیسازی ارزشی زیر آستانهای بر کاهش ترس از ارزیابی منفی ضمنی افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی
بررسی اثربخشی شرطیسازی ارزشی زیر آستانهای بر کاهش علائم اضطراب اجتماعی افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی
بررسی اثربخشی شرطیسازی ارزشی زیر آستانهای بر کاهش سطح اضطراب اجتماعی افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی
بررسی اثربخشی شرطیسازی ارزشی زیر آستانهای بر افزایش عزت نفس آشکار (روزنبرگ) افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی
بررسی رابطه عزت نفس ضمنی افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی و عزت نفس آشکار آنها
1-5- تعریف مفهومی اصطلاحات و متغیرها
1-5-1- اختلال اضطراب اجتماعی
در نسخه تجدید نظر شده چهارمین ویراست راهنمای تشخیص آماری اختلالهای روانی DSM-IV-TR اختلال اضطراب اجتماعی شامل ترس از آن دسته از موقعیتهای اجتماعی است که در آن مورد ارزیابی قرار گرفتن و یا تماس با غریبهها نگرانی فرد را به دنبال دارد. افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی میترسند که در موقعیتهای اجتماعی مانند بودن در جمع، سخنرانی در حضور دیگران و دیدار با افراد جدید، دچار شرمساری و خجالتزدگی شوند آنها ممکن است ترس ویژهای در زمینه فعالیتهایی مانند نوشتن، غذا خوردن و سخن گفتن در حضور دیگران داشته باشند، یا ممکن است گونهای ترس مبهم و غیر اختصاصی در زمینه شرمسار شدن داشته باشند (سادوک و سادوک، 2007؛ به نقل از داداش زاده، یزداندوست، غرایی و اصغرنژاد فرید، 1391). در نسخه پیشنهادی DSM-V، سکوت انتخابی نیز در زیرگونههای اختلال اضطراب اجتماعی قرار داده شده است (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2012)
1-5-2- عزت نفس ضمنی
عزت نفس ضمنی مولفه ناآگاهانه و خودکار عزت نفس و نوعی ارزیابی خود در حوزههای خاص نگرش به خود بوده که بدون قصد اتفاق افتاده و اغلب خارج از آگاهی است (فارنهام، گرینوالد و باناجی، 1999). مفهوم عزت نفس ضمنی یک جزء از مفهوم کلی خودپنداره بوده و دربرگیرنده ارزیابیهای ناآگاهانه و خودکار از خود است که خارج از پردازشهای آگاهانه اتفاق میافتد و میتواند بر نگرش به موضوعات مرتبط با خود تاثیرگذار باشد (بوسون، سوآن و پنبیکر، 2000؛ گرین والد و باناجی، 1995؛ به نقل از پناهنده، 1391).
1-5-3- ترس از ارزیابی منفی ضمنی
واتسون و فرند (1969؛ به نقل از داداش زاده و همکاران، 1391) در تعریف ترس از ارزیابی منفی به نگرانی درباره ارزیابیهای دیگران، آشفتگی مفرط نسبت به ارزیابیهای منفی، پرهیز از موقعیتهای ارزیابی و انتظار تجربه ارزیابیهای منفی از سوی دیگران تاکید نمودهاند. حال اگر این آشفتگی نسبت به ارزیابی منفی دیگران به طور خودکار و ناآگاهانه انجام گیرد، و به طور ناخودآگاه نگرانیهایی درباره ارزیابیهای منفی دیگران تداعی شود؛ ترس از ارزیابی منفی ضمنی نامیده میشود (تیچمن و آلن، 2007).
1-5-4-تداعیهای ضمنی
تداعیهای ضمنی با نگرشهای روانشناختی از طریق فرآیندهای خودکار ایجاد میشوند. فرآیندهای خودکار، فرآیندهایی هستند که میتوانند در شرایط سریع یا ناآگاهانه، مستقل از هدف و غیر قابل کنترل عمل کنند. فرایند خودکار آن است که ارتباطات تداعی بین بازنماییهایی ذهنی محرکها ایجاد شده و محرکهای مرتبط (یعنی آنهایی را که در محیط دوباره روی میدهند) را حفظ میکند. این اتصالات که در طی روشهای شرطیسازی روی داده است، کاملاً خودکار و بدون هدف، ناآگاهانه و کارآمد هستند (دی هائر، بائینز و فیلد،2005).
1-5-6- عزت نفس
عزت نفس یک سازه ارزیابی کننده از خود پنداره، معرف گستره خود بوده که شامل جنبههای شناختی، رفتاری و عاطفی است و در واقع میزان ارزشی است که افراد برای خویشتن قائلاند (رجبی و بهلول، 1386).
1-5-7- شرطیسازی ارزشی
شرطی سازی ارزشی (EC) شکلی از شرطی سازی پاولفی بوده که در آن تغییری در پاسخ به CS ایجاد شده که نشئت گرفته از جفتسازی CS با US است. در واقع به انتقال ارزشی که از طریق تداعی اتفاق میافتد شرطیسازی ارزشی میگویند.
1-5-8- برنامه شرطی سازی ارزشی زیر آستانهای
برنامه شرطی سازی ارزشی (EC) همراه شدن محرک شرطی و غیر شرطی و انتقال بار ارزشی این تداعی، به محرک شرطی است در صورتیکه نحوه ارائه محرکها به طور زیر آستانهای باشد از آن به عنوان برنامه شرطی سازی ارزشی زیر آستانهای یاد میشود (دیجکسترهویس، 2004). منظور از زیرآستانهای بودن ارائه محرک در بازه زمانی بسیار بسیار کوتاه است که به ادراک آستانهای آزمودنی نرسیده و فرد نتواند بین محرک شرطی و غیرشرطی ارتباطی برقرار کند.
1-6- تعریف عملیاتی متغیرها
1-6-1- اختلال اضطراب اجتماعی
این اختلال به وسیله پرسشنامههای متعددی از ابعاد مختلف مورد شناسایی قرار میگیرد. در این پژوهش نمرهای که از بررسی پرسشنامه هراس اجتماعی که توسط کانور (2000) تهیه شده است، بدست میآید معرف ابتلا به اختلال اضطراب اجتماعی است که دارای 3 خرده مقیاس فرعی ترس (6 ماده)، اجتناب (7 ماده) و ناراحتی فیزیولوژیک (4 ماده) میباشد. هر ماده بر اساس مقیاس 5 درجه ای لیکرت (از 0 = ابداً تا 4 = بینهایت) درجه بندی میگردد.
1-6-2- عزت نفس ضمنی
از آنجا که به این متغیر به طور ضمنی پرداخته میشود لازم است تداعیهای ضمنی مربوط به خود را از طریق آزمون تداعی ضمنی (IAT) مورد سنجش قرار داده شود. نمرات عزت نفس ضمنی فرد از کسر میانگین نمرات بلوک هفت از چهار در این آزمون، محاسبه میگردد. توضیحات بیشتری در خصوص نحوه سازوکار آزمون IAT در فصل سوم همین پژوهش به طور دقیقتری ارائه شده است.
1-6-3- ترس از ارزیابی منفی ضمنی
نمره ای که از بررسی کسر میانگین زمان واکنش به محرکهای همخوان و ناهمخوان (من، دیگری، طرد شده و دوست داشتنی) آزمون تداعی ضمنی بدست میآید. لازم به ذکر است اطلاعات بیشتر در فصل سوم پژوهش آورده شده است.
1-6-4- عزت نفس آشکار
نمرهای که از مقیاس عزت نفس روزنبرگ (1987) بدست میآید.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه
2-1- مبانی نظری
2-1-1-اختلال اضطراب اجتماعی
اضطراب اجتماعی یک گستره تشخیصی نسبتاً جدید است و برای اولین بار به عنوان یک تشخیص جداگانه در DSM-III (1980) مطرح شد. DSM-III-TR (1987) دو نوع اضطراب اجتماعی را متمایز کرد:
1) اضطراب اجتماعی تعمیم یافته ؛
2) اضطراب اجتماعی خاص (هانگ، 2003؛ به نقل از البرزی، 1390).